[ad_1]
به گزارش اصفهانیا
سارا اکبری– در قلب اصفهان، جایی که شکوه معماری صفوی تا این مدت زنده است و آجرها نفس میکشند، اسبهایی زندگی میکنند که کمتر دیده خواهد شد، کمتر شنیده خواهد شد و کمتر از آنها حرف های میشود. میدان نقش جهان، با همه عظمت و زیباییاش، برای تعداد بسیاری به تصویری از تاریخ زنده بدل شده، اما برای این اسبها، به صحنهای روزمره از کار، خستگی و گاه رنج تبدیل شده است.
در ساعات پررفتوآمد، در حالی که گردشگران با لبخند درشکهسواری میکنند، این اسبها بار بیوقفه آدمها را میکشند. آفتاب تیرماه داغ است، سایهای نیست، آب خنکی در کار نیست، و بعضی اوقات زخمهایی بر تن، حکایت از فرسودگی دارند. یکی از سورچیها بی اعتنا میگوید: «عادت کردهاند، کاریش نمیشه کرد.» اما حقیقت این است که هیچ عادت تلخی نباید توجیهی برای رنج باشد.
مدیران شهری میگویند این درشکهها بخشی از فضای گردشگری نقش جهاناند، اما کمتر فردی از الزام مراقبت و استانداردهای نگهداری سخن بگویید میکند. در روبه رو، گروههایی از فعالان حقوق حیوانات، چندین دفعه نسبت به شرایط این اسبها هشدار دادهاند و خواستار نظارت جدیتر و جانشینهای انسانیتر شدهاند.
اسبها زبان اعتراض ندارند، اما تنشان سخن میگوید. از لنگیدن آرام یکیشان گرفته تا خیرهماندن به دوردستها هنگامی بار خالی شده و دمی آسایش مییابد. هرکدامشان داستانی دارند، خاطرهای، و زحمتی که نه دیده میشود، نه پاس داشته میشود.
نقش جهان میتواند هم چنان میدان شکوه و گردش باشد، میتواند عکس درشکههای سنتی را نگه داری کند، اما نه به قیمت فراموشکردن حقوق حیواناتی که بخشی از آن تصویرند. اسبهای نقش جهان، اگرچه سخن نمیگویند، اما سکوتشان پر از روایت است—روایتی که ما باید بشنویم، ببینیم، و مسئولانهتر با آن مواجه شویم.
دسته بندی مطالب
[ad_2]
منبع