یادمانهای شهر؛ فریاد سکوت

یادمانهای شهر؛ فریاد سکوت

یادمانهای شهر؛ فریاد سکوت عطر رجب در هوای شهر محسوس میشود و روز انتخاب پیامبر خوبی و مهربان بهدور نیست. پیامبری که شهر او به افتخار او مدینه النبی نام یافت و یک شهر کدار با اسم او تبدیل شد. عصر رسیده و اثر غروب آفتاب á مانده است. من در میدان شهید فهمیده ایستادهام و به یاد شهری فکر میکنم که روی هر حاشیتهٔ آن نام یا آل محمد یا قائم دیده میشود.این یادمان در سابق جای دیگری بود و جابهجا شده است.

قطعاً داستان جابهجایی یادمانها فقط به این مثال محدود نیست. اما به نظر من اکنون جای مناسبی برای آن یافت شده است. خیابانهای مصلی و دشتستان در پیش رویم قرار دارند و خیابانهای عطار و آیت الله…

نند داستان خود را تعریف کنند؛ فقط باید گوشهایمان را این بار کمی بشویم تا صدای آنها را بشنویم.

بیشک این دیدنی هستند، اما داستانشان شنیدنیتر است.متأسفانه نمیدانم چند نفر پیش از من در میدان مقابل این یادمان ایستادهاند و متن آن را با دقت خواندهاند؟ اینگونه جاهداران خاموشاند. فریاد سکوتشان میتواند تا مغز استخوان را بسوزاند.

داشتن یک یادمان چه+ای دارد؟ تا بهاکنون چه یادمانهایی در سطح شهر جابهجا شدهاند؟ JABJAYI یک یادمان از چه عاملی ناشی میشود؟

این سؤالات را فعلا میگذاریم و در زمان مناسب به آنها پاسخ میدهیم. بهترین کار این است که بدون از دست دادن زمان، در هر پرسوجویی که داشته باشیم، سراغ یادمانها برویم و عکس آنها را در بایگانی خودمان ذخیره کنیم. بگذارید داستان تصویری آنها در مکان کنونی ثبت شود.ممکن است فردی دیگر این یادمان را از جای دیگری بیاورد.

شاید بتوانیم نقشهٔ JABJAYI یادمانهای شهری را بکشیم و نشان دهیم که مسئولان شهر شاید رابطهٔ این آثار با هویت شهر را درست درک نمیکنند یا میخواهند به آن عمل نکنند.