نمایشگاه دیدار با اورنک؛ بازخوانی میراث بافتنی ایران در گالری دیدار, نمایشگاه الگوهای فرش با عنوان دیدار با اورنک تا ۲۷ فروردین ۱۴۰۴ در گالری دیدار از مجموعه صالح جامهطحاف و با نمایشگاهگردانی علیرضا رفوگران برپا شده است. این رویداد فرصتایی فراهم آورده تا با بخشی عمیق از تاریخ هنر بافتنی ایران روبرو شویم؛ فرشی که اگرچه بارها دیده شده، اما همچنان لایههای پنهان معنا و زیبایی در خود دارد.
بخشهای مختلف مجموعه و معرفی اورنکهای تاریخی مجموعه خبررسانی نمایشگاه شامل چند بخش متمایز است بخشی به یاد استاد حاج محمود جامهطحاف اختصاص دارد، بخشی روند شکلگیری نمایشگاه از سال گذشته تا امروز را روایت میکند و بخش دیگر به شناخت و تعریف اورنک میپردازد. در عکسهای نمایشگاه دو اورنک قابل مشاهدهاند؛ یکی اورنک سفید دشت بختیاری و دیگری اورنک همدان یا بیجار که هر کدام نمادینههای خاص خود را دارند.
اورنک؛ از نقشه بافندگی تا ابزار آموزشی و انتقال سنت اورنک یا واگیره در گذشته سه کارکرد بنیادین داشته است نخست، نقشه یا ماکت کوچک فرش که بافنده آن را در مقیاس بزرگتر روی دار قالی اجرا میکرد.
سوم، الگویی برای نسلهای بعد تا از طرح و نقشه آن الگوبرداری کنند و سنت بافندگی تداوم یابد. القصه و اورنک؛ تابلوهای کوچک با پتانسیل هنر معاصر القصه یا اورنک، قطعه فرش کوچکی است که تمام نقشمایهها و طرحهای موردنیاز یک نقشه خاص در آن تجمیع شده. این واگیره معمولاً در جوامع روستایی، ایلات و عشایر کاربرد داشته و برای بهیادآوری نقشها به کار میرفت.
بافنده با نگاه به اورنک، میتوانست طرحی با اصالت و سلیقه فردی برای بافت فرش خلق کند.
شاخهبندی دانش هنرمندان تجسمی و صنعت فرش، هر دو گاهِ شناخت متأسفانه هنرمندان هنرهای تجسمی با ادعای شناخت تاریخ هنر، با این غنای تصویری کمتر آشنایند و اهالی فرش و هنرمندان این صنعت نیز با پیشینه و قبلِ اورنک چندان آگاه نیستند.
این نمایشگاه با ترکیب و ارائه خود، فهم بهتری از هنر و هنرمندی در ایران را تقویت میکند و دعوتی است تا بار دیگر به هزارتوی پرراز و راز و تاریخ زیبای فرش ایران نگاه کنیم؛ فرشی که با تکیه بر خلاقیت و نوآوری زنان ایرانی تا امروز باقی مانده و هر روز دستاورد تازهای داشته است. این چیدمان تنها برای یادآوری گذشته نیست، بلکه برای درک صحیح جایگاه فعلی و آیندهنگری است.
یادداشت گلن پارسونز مرز میبود و نمود به بهانه این نمایشگاه، علیرضا رفوگران یادداشت نسبتا مفصلی از گلن پارسونز با عنوان مرز میبود و نمود را در صفحه شخصی بازنشر کرده که به دلیل اهمیت مباحث در آن، در اینجا ارائه میشود. این متن به بررسی فلسفه طراحی، تفاوت چیز و فرآیند، تمایز اثر یگانه و تکثیرپذیر، و روابط طراحی با کارکرد، زیباییشناسی و جامعه میپردازد.
طراحی از تفکر تا تجسم ایده طراحی، تفکر و تجسمبخشی به ایدههاست و مدیایی است که از دیرباز شناخته شده. اگرچه تعریف کلاسیک آن بیشتر برای هنرهای دو و سهبعدی است، اما در دوران معاصر برای آموختن روشهای طراحی و به عنوان حامل اندیشه، تصاویر طراحی محوری شدهاند. طراحی علاوه بر شالوده هنرهای دیگر، هنر مستقیمی نیز محسوب میشود.
نکته مهم اینجاست که طراحی تنها ساختار فرمی را پیشفکر میکند، اما فرم نهایی فرضی و ذهنی است و ارتباط ملموس و پذیرش در فرایند طراحی و دیدن طرحها شکل نمیگیرد. چیزها و فرآیندها دو معقولۀ هستیشناسی چیزها اجسام مشخصاند، اما فرآیندها مجموعه رویدادهای با دلایل علّی هستند. در فلسفه، تفریق بین نمونه و نوع برای فهم فعالیت خلاقانه هنری حیاتی است.
در برخی هنرها (مانند آهنگسازی) اثر یک نوع کلی است که مثالهای زیادی دارد (اجرای سمفونیها). اما در هنرهایی که اثر یک چیز عینی است (مانند نقاشی، مجسمه، معماری)، تنها یک نمونه وجود دارد و بقیه پیرویها محسوب میشوند، نه نمونههای آن نوع. طراحی هم میتواند نوع باشد (طراحی ماشین) و هم چیز خاص (چینش گل). معماری به ساختمانهای عینی اشاره دارد (پانتئون)، در حالی که نامهای اقلام روزمره (مانند آیپد) به نوع اشاره دارند.
آثار طراحی معمولاً تکثیرپذیرند، اما میتوانند یگانه نیز باشند. تعیینکننده یگانگی یا تکرارپذیری بافتار اجتماعی بافتار تصمیم و توافق جمعی در خلق شیء، بر ماهیت یگانه یا تکرارپذیر بودن آن موثر است. میتوان بین طراحی به عنوان فعالیت شناختی و طراحی به عنوان کار اجتماعی/نهادین/حرفهای تفریق قائل شد. طراحی شامل سازههایی است که ظاهر و حس دیداری/شنیداری در آنها مهم است و عنصر زیباییشناختی حذفناپذیر دارد.
اما طراح با چیز فراتر از ظواهر ارتباط دارد؛ حتی میتواند فرایند طراحی را شکل دهد. دیدگاه طراح درباره شیء، همان دیدگاه کاربر است و تمام جنبههای شیء که در رابطه کاربر با آن نقش دارند، قلمرو طراحند. طراح آفریننده طرح است، جدا از سازنده؛ طراحی فعالیت مفهومی است جدا از ساختن، هرچند یک فرد میتواند هر دو را انجام دهد.
مدرنیسم، تزئین و کارکرد مدرنیسم از تزئین پرهیز میکند و ادعا میکند طراحی خوب فقط روح زمانه را بیان میکند؛ ادعایی که بیشتر هنجاری است تا توصیفی. انتخاب تزئین، تلاشی برای نمایش سرشت مورد قیمت فرد است تا توجه دیگران را جلب کند. ما به کالاهایی تمایل داریم که نه تنها کارکرد داشته باشند، بلکه هویت ما را نشان دهند (سرشت گرانقیمت فرد، جامعه یا فرهنگ).
طراحی از دل نیروهای عقلانیسازی و تقسیم کار در انقلاب صنعتی متولد شده و با خطر چندپاره شدن بر اثر همان نیروها روبروست. مدرنیستها میگویند زیبایی با تلاش برای کارکرد پرورش داده میشود، اما در بسیاری از تولیدات، کارکرد و فرم از هم جدا شدهاند (اصل بدنه و پوسته). کارکرد مهم، عرف اجتماعی و تکامل مصنوعات مقصد تعریفشده یک شیء، مفهومی انتزاعی است که نمیتواند همه جزئیات نمونه عینی را تعیین کند.
طراح بر پایه زیباییشناسی، سلیقه یا هزینه تصمیم میگیرد، نه تنها کارکرد. ماهیت طراحی در تعامل طراح و مشتری پدیدار میشود که سلیقههای متغیری دارند. کالاهای مصرفی نه تنها برای کارکرد یا زیبایی، بلکه به عنوان نشانههای اجتماعی و شاخص جایگاه ارزیابی میشوند. ترجیحات فرد، نشانه انباشت فرهنگی و آگاهی او از عناصر مهم فرهنگ است. اشیاء از رویاها و انگیزهها نیرو میگیرند و لذت تخیل را فراهم میکنند، نه تنها رضایت کارکردی.
آنها توهم هویت را شکل میدهند تا دنیا به سلیقه ما بماند. خطر تقدیس بینقد بیانگری و کارکردهای خیالی ایده کارکرد یک شیء هرگز کاملاً روشن نیست. کارکرد مهم، کارکردی است که علت بازتولید اسلاف آن شده. برخی چیزها کارکرد مهم ظاهری خود را انجام نمیدهند (کارکردهای خیالی)، مانند آینههای فنگشویی که امید را تداوم میبخشند.
وقتی نسخههای مختلفی از یک مصنوع وجود دارد، غالبا یکی بر بقیه تسلط مییابد، نه به دلیل برآوردن بهتر نیازها، بلکه به دلایل تبلیغاتی، اقتصادی یا انحصاری. چیزها از طریق آشنایی و حس امنیت لذت میبخشند؛ هرچه شیء طولانیتر دوام بیاورد و عمیقتر با ما شود، ارزشمندتر مینماید.