[ad_1]
به گزارش اصفهانیا
شهرزاد فلاح – اصفهان امروز:
سریال «سووشون»، ساخته نرگس آبیار، از همان ابتدا چشمها را به خود دوخت؛ اقتباس از یکی از با اهمیت ترین رمانهای تاریخ ادبیات معاصر ایران، آن هم با کارگردانی زنی که پیشتر در آثارش دغدغههای زنانه، اجتماعی و تاریخی را با هم گره زده می بود. ابتدا این سریال با جنجال و توقیف روبرو شد و بعد از مدتی از بین بردن توقیف و پخش تکه های بعدی از سر گرفته شد.
اما سه تکه ابتدایی این سریال نه تنها اغاز یک حماسه نبوده است، بلکه بیشتر از هر چیز، همانند پیشدرآمدی طویل و ایستاده می بود؛ قشنگ، اما در مه.
حرکت در مه، توقف در عکس
تکه اول سریال تقریباً بهطور کامل در بستر یک مراسم عروسی میگذرد. این تصمیم، اگرچه میتوانست بهگفتن نقطه شروعی دراماتیک و پُرجزئیات عمل کند، اما بیشتر از حد در حاشیهها ماند و تا آخر اپیزود، نه گرهای تشکیل شد و نه ضرباهنگی شکل گرفت. مخاطب در انتهای تکه اول، تا این مدت نمیداند قرار است چه مسیری را جستوجو کند. زیاد خسته کننده با ریتمی کند تکه دوم هم این این چنین ادامه اشکار کرد.
در تکه سوم نیز، با وجود این که به سکانسهایی کلیدی چون دیوانهخانه میرسیم، سریال هم چنان در ریتمی کند و خستهکننده دچار است. درامی که باید پرتنش، آشفته و دردناک باشد، با زبانی تصویری روایت میشود که زیاد تر به سکوت شباهت دارد تا صدای فریاد. تماشاگر چندین دفعه چشم به راه اتفاقیست که نمیافتد.
شخصیتها: زری ایستاده، ولی منجمد
بهنوش طباطبایی در نقش زری، اگرچه کنترلشده و ساکت بازی میکند، اما بعضی اوقات چهرهای یخزده و بدون جان دارد؛ بازیاش در سکوتها غرق میشود و در لحظههایی که باید فوران کند، خاموش میماند. در رمان، زری با درونیاتی لرزان اما پرشور، زنیست که هرچه پیشتر میرویم، تپش حضورش زیاد تر میشود. اما در سریال، بازی طباطبایی گاه آنقدر کمتنش و بیحس است که تماشاگر از او فاصله میگیرد.
این تناقض بین زری رمان و زری سریال، بخشی از پویایی درام را از بین برده. زریای که باید در دل مخاطب جا باز کند، در این روایت تصویری گاه همانند ناظری بیطرف میشود، نه زنی که دچار تاریخ، خانواده و وجدان خویش است.
در روبه رو، شخصیت یوسف (با بازی میلاد کیمرام) هم به همین سرنوشت دچار شده؛ اما با یک مشکل مضاعف: گفتن سرد، لهجهای نامطمئن و حضوری که زیاد تر سایه است تا شخصیت.
زبان عکس: بین وفاداری و بیقراری
آبیار تلاش کرده ساختار ذهنی و فلاشبکمحور رمان را به زبان عکس ترجمه کند. اما آنچه در متن به علت زبان نوشتار قابلفهمیدن است، در عکس به سردرگمی تبدیل میشود. جابهجایی مکرر زمان، بدون نشانگرهای اشکار بصری یا عاطفی، تماشاگر را معلق و بیقطبنما رها میکند.
هر اپیزود حس یک «پیشدرآمد بلند» را دارد. اپیزودیسم در ساختار کاملاً مشهود نیست و تا اینجا، «سووشون» زیاد تر حس یک فیلم بلند آرام را دارد که بهاجبار به چند تکه تقسیم شده، تا مجموعهای که با ریتم تلویزیونی پیش میرود.
عکس: زیبایی چشمنواز، اما بیزخم
از منظر بصری، «سووشون» بدون تردید یکی از خوشساختترین سریالهای تلویزیون ایران در سالهای تازه است. طراحی صحنهها، لباسها، نورپردازی و قاببندیها زیاد دقیق، هماهنگ و هنرمندانهاند. اما سوال اینجاست: آیا این زیبایی کافیست؟
شیرازِ دههٔ ۲۰ شمسی در اوج قحطی، فقر، اشغال و خشم در سریال آبیار، شهری تمیز، آرام، شاعرانه و کمتنش به عکس کشیده شده است. نه خیابانها زخم دارند، نه مردم درد، نه هوا خفقان. در سکانسی همانند دیوانهخانه نیز، جایی که پتانسیل برای انتقال خشونت و سختی روانی وجود دارد، همه چیز چنان آرام و آراسته است که گویا در حال تماشای پشتصحنهٔ یک تئاتر هستیم.
صدا و موسیقی: نجوایی که شنیده نمیشود
موسیقی متن در سکانسهایی خوب کار میکند، اما در بزنگاهها زیاد تر غایب یا بیشتر از حد محافظهکار است. تم مشخصی برای روایت طراحی نشده که بتواند در ذهن مخاطب بماند یا لحظات عاطفی را تحکیم کند. این چنین میزانسنهای صوتی در صحنههای کلیدی فاقد ضربآهنگاند؛ مخصوصاً وقتی که تماشاگر نیاز به تنش یا شوک دارد، موسیقی با او همراه نمیشود.
اقتباس ادبی یا بازسازی موزهای؟
در اقتباس از آثار ادبی، «وفاداری» به متن مهم، همیشه یک فضیلت نیست. بعضی اوقات باید خیانتی خلاقانه کرد تا جوهرهٔ تاثییر به زندگی برگردد. در «سووشون»، به نظر میرسد آبیار آنقدر به زبان رمان وفادار مانده که زبان عکس را ازدستداده. جابهجایی وقتی، روایت ذهنی، و دیالوگهایی که گاه مستقیم از کتاب آمدهاند، در فضای تصویری دچار سکون خواهد شد. شخصیتها زیاد تر «نقل میکنند» تا «زندگی کنند».
شهرزاد فلاح, [۸/۱۳/۲۰۲۵ ۸:۳۳ AM]
سریال بهجای یک بازخوانی مدرن، همانند بازسازی یک موزهٔ ادبی است؛ با احترام، ولی بینبض.
نقاط قوت: نیت خالص، طراحی چشمنواز، ظرفیت زری
باوجود همه این انتقادات، نمیتوان نادیده گرفت که «سووشون» محصولیست پر از نیت خیر، وسواس هنری و تلاش برای گفتن یک روایت زنانه و تاریخی. طراحی صحنه بینقص است، انتخاب زری تا این مدت میتواند به نقطه قوت تبدیل شود، و اگر کارگردان جسارت بیشتری در بازنگری روایت به خرج دهد، این سریال قابلیت جهش دارد.
وامانقد تکه چهارم: نخستین تکان، اما تا این مدت در مه
تکه چهارم «سووشون» نخستین نشانههای خروج از رخوت سه تکه آغازین را مشخص می کند، اما این تکان تا این مدت به اندازهای نیست که ضرباهنگی ماندگار بسازد. در این اپیزود، خطوط داستانی اغاز به تقاطع میکنند؛ برخی گرههای اجتماعی و سیاسی، کمکم از دل روابط خانوادگی سر برمیآورند و دیالوگها لحنی جدیتر اشکار میکنند. بااینحال، دراماتورژی تا این مدت دچار مهار بیشتر از حد احساسات است.
زری در این تکه، اندکی از یخ فاصله میگیرد. نگاهها و عکس العملهایش زیاد تر حامل معنی خواهد شد و لحظاتی مختصر از اضطراب و خشم، به چهرهاش راه اشکار میکند. با این وجود، این رشد شخصیتی تا این مدت در سطح «اشاره» باقی میماند و به «انفجار» نمیرسد. یوسف نیز حضوری پررنگتر دارد، اما هم چنان زیر سایهی همان مشکل قدیمی: گفتاری کمجان و لهجهای که مانع از پذیرفتن کامل شخصیت میشود.
از نظر بصری، تکه چهارم با چند قاب شهری و خیابانی، مقداری از فضای بسته و آراستهی تکههای قبل فاصله میگیرد. اما حتی این نماهای بیرونی هم بیشتر از حد تمیز و شاعرانهاند، گویی بحران تا این مدت جرئت ورود به عکس را ندارد. موسیقی نیز هم چنان نقش همراهیکنندهای محدود دارد و در صحنههای پرتنش، سکوت یا حداقل منفعت گیری از صدا، ریتم را به جای او بر مسئولیت میگیرد.
در کل، اپیزود چهارم را میتوان «قدم نخست» به سوی اغاز واقعی دانست؛ گامی که اگر در تکههای سپس جسورانهتر ادامه اشکار کند، میتواند «سووشون» را از یک بازسازی موزهای به یک درام زنده و تپنده تبدیل کند. اما اگر این تکان محدود بماند، خطر برگشت به همان مه اول، جدی است.
دسته بندی مطالب
[ad_2]
منبع